تبليغاتX
میــثـــم اشـــتـــــری | Meisam Ashtari - یار دبستانی

 

 

دوستی دارم که تقریبا از بچگی با او بزرگ شدم. اما هرچه بزرگتر شدیم، اختلاف تفکریمان بیشتر شد. من اصلاح طلب شدم و او اصولگرا. من سربازی رفتم و بعد هم دانشگاه. اما او به سپاه رفت و بعد هم شد فرمانده لباس شخصی‌ها.

حالا دیشب و قتی اتفاقی او را دیدم، به او چند عدد شکلات دادم. به تلافی باتوم‌ها و کتک‌هایی که او و نیروهایش به من و دوستانم زدند.

 

خجالت را می‌شد از صورت همسرش خواند.

 

 

پ‌ن 1: هر کس ما را بزند، ما به او گل و شکلات می‌دهیم.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط میثم  |