روايت ميشل فوکو از انقلاب ايران که بعد از جمعهي سياه -هفده شهريور سال 57- خودش را رسانده تهران:
«وقتي درست پس از كشتار 17 شهريور به تهران وارد شدم به خودم مي گفتم كه با شهري وحشت زده روبرو خواهم شد. چون در آنجا چهار هزار نفر كشته شده بودند. نمي توانم بگويم در آنجا مردماني شاد و مسرور ديدم ولي از ترس خبري نبود و حتي شجاعت شان بيشتر شده بود. مردم وقتي خطر را پشت سر مي گذارند شجاعت شان بيشتر مي شود.»
آن چه این سالها بر فرهنگ و هنر این سرزمین میگذرد هیچگاه تا بدین پایه باعث دغدغه خاطر اهالی آن نبوده است، کسانی که از "درد فرهنگ"رنج میبرند، غربت کنونی آن را با پوست و گوشت خود حس میکنند و نسبت به عرصه آزاد خلاقیت و اندیشه و فرهنگ به منزله عطیهای الهی همنوایی دارند. به عقیده آنها سرنوشت میراث عزیزی که قرنها سبب عزت و سرافرازی این ملت بوده امروز دستخوش قضاوتها، تنگ نظریها، محدودیتها و بازیهای سیاست ورزانه کسانی شده است که در مورد فرهنگ نگرشی سطحی دارند و افق دید و دریافت شان در دامنه محدود برداشتهای ناشی از مصلحت اندیشیهای غیر عقلانی گرفتار است. هنرمند ایرانی که بارها توانسته چشم و گوش جهانیان را مسحور توان و خلاقیت خود سازد امروز از چنبره کارمند سالاری و قیم مآبی بر قلمرو فرهنگ، ناراضی و گله مند است. هنر ایران که نمودگار عینی فرهنگ این سرزمین است،به رغم تاریخی آکنده از درد و رنج تا به امروز پدیدهای یگانه باقی مانده و در گذار از ناملایمات و دشواریها و کژتابیها، راه و رسم و هویت یکه خود را حفظ کرده و مهر ونشان خود را بر گوشه گوشه تاریخ و جغرافیای جهان به جا نهاده است. از این رو حساسیتی را که اهل هنر این مرز و بوم در قبال مسائل فرهنگی و هنری از خود نشان میدهند باید تحسین و تکریم نمود و پاسخی در حد و شان آن داد. اینجانب که خود عضوی کوچک از این جامعه بزرگ هستم در صورتی که به عنوان رییس جمهور برگزیده شوم، اصول و معیارهای زیر را با تکیه به راهبردهای "دولت فرهنگی و فرهنگ غیر دولتی"، "درونی سازی ارزش های ملی و دینی" و "شرایط عدم قرنطینه فرهنگی" به کار خواهم گرفت و همچون میثاق خود با هنر و هنرمندان این سرزمین بدانها پایبند خواهم بود
1- به رسمیت شناختن جایگاه والای فرهنگ و هنر به عنوان یکی از ارکان موثر حیات اجتماعی و رعایت منزلت هنر و هنرمند/ قدر دیدن و بر صدر نشستن اهالی فرهنگ و هنر
2- محدود ساختن نقش نهادهای دولتی و دستگاههای موازی در عرصه فرهنگ و هنر و تقویت نهادهای مدنی و غیر دولتی فرهنگ و هنر
3- تقویت تنوع فرهنگی کشورو حمایت از آفرینش آزاد آثار ادبی و هنری به دوراز سلایق شخصی، حزبی و جناحی
4- وضع مقررات و قوانین جهت فراهم آوردن شرایط بروز آزادانه خلاقیت و جلوگیری از اعمال سلایق فردی و گروهی
5- اجرای قانون حمایت از حقوق هنرمندان، مولفان و مصنفان
6- حذف نقش تصدی دولت و واگذاری امور اجرایی بخش فرهنگ به بخش خصوصی و غیر دولتی
7- سرمایه گذاری در زمینه تامین زیرساختهای فرهنگی و هنری، به ویژه در عرصه آموزش عمومی هنر و حمایت از هنرمندان نسل جوان
8- تعیین مدیران فرهنگی مورد اعتماد انجمنهای صنفی هنرمندان با توجه به شایستگی و کارآمدی آنان با مشورت و نظر اصحاب فرهنگ و هنر
9- مشارکت دادن هنرمندان در سیاستگذاری، برنامه ریزی و اجرای برنامههای توسعه فرهنگی کشور
10- حمایت ازاستقرار و توانمندسازی نظام صنفی بخش فرهنگ ،مشتمل بر نظامهای صنفی و حرفهای در کلیه شاخههای فرهنگی و هنری
11- استقرار نظام تامین اجتماعی هنرمندان شامل انواع بیمهها و امنیت شغلی، حرفه ای و فکری آنان
12- ایجاد صندوقهای غیر دولتی ضمانت تولید، توزیع و صادرات آثار، برنامهها و خدمات هنری و فرهنگی
13- توسعه فضاهای تولید و عرضهی آثار فرهنگی و هنری، اعم از پردیسهای سینمایی، تالارهای تئاتر، فضاهای اجرای موسیقی کتابخانهها، نگارخانهها و موزههای هنری در کلیه شهرهای کشور مطابق با استانداردهای رایج
14- اصلاح قوانین و مقررات به منظور تامین آزادی بیان، پذیرش تکثر و چند صدایی در فرهنگ، رفع موانع و انحصارهای رسمی و غیر رسمی، حذف سانسور و فراهم ساختن زمینههای بسط مشارکت نهادهای غیردولتی، صنفی و حرفه ای در امور هنری
15- ایجاد زمینههای گسترش همکاریها و مبادلات بین المللی هنری، در تعامل با فرهنگ جهانی، در تراز فرهنگ ملی
بدیهی است در تنظیم و تدوین سیاستها و برنامههایی که تحقق اصول فوق را فراهم خواهد ساخت از آرا و اندیشههای هنرمندان کشور بهره خواهم گرفت.
گويا تلويزيون كه ديگر رويش نميشود اسم ... را بياورد و او را «كانديداي غايب» صدا ميزند!
ميرحسين: دروغ گفتن كار خوبي نيست...
مجري: من بايد خدمت شما تذكر قانوني بدهم كه چون كلمه اول صحبت شما به كانديداي غايب مربوط ميشود ايشان وقت خواهد داشت در اين باره پاسخگو باشد و صحبت كند.
ميرحسين: بله، ايرادي ندارد. من به اين خاطر وارد عرصه انتخابات شدم كه رياكاري ...
مجري: من بايد خدمت شما تذكر قانوني بدهم كه چون كلمه آخر صحبتهاي شما به كانديداي غايب مربوط ميشود، ما به ايشان وقت خواهيم داد كه در اين باره مفصل صحبت كنند.
ميرحسين: عرض كردم كه ايرادي ندارد. دارم توضيح ميدهم كه چرا آمدم. آمدم تا بساط عوام فريبي ...
مجري: من كماكان بايد خدمت شما تذكر بدهم كه عبارت آخر حرف شما ديگر مستقيمائ به كانديداي غايب مربوط ميشود و ما بايد به ايشان هرقدر كه عشقمان ميكشد وقت بدهيم حرف بزند!
ميرحسين: عزيز من، متوجه شدم. ايشان 3 ساعت حرف بزند. همه تريبونها كه در خدمت اين آقاست. من فقط ميخواهم به مردم بگويم به كسي كه براي يك صندلي تا اين حد حرف كذب ميزند...
مجري: خب من ديگر جدا مجبورم به شما تذكر قانوني بدهم كه چون تمام جمله پاياني حرف شما به آقايي موسوم به «كانديداي غايب» مربوط ميشود و خداوكيلي ما هم جز ايشان مصداق ديگري براي حرفهاي شما پيدا نميكنيم پس بدانيد كه ما يك شبكه تلويزيوني را به نام ايشان ميزنيم تا هرقدر خواستند در اين موارد صحبت كنند.
ميرحسين: فرهنگ دروغ، فريب، ريا و ...
مجري: خب ميبينم كه شما به فرهنگ كانديداي غايب اشاره كرديد و ما ...