تبليغاتX
میــثـــم اشـــتـــــری | Meisam Ashtari

 

گوگول

 

چند روز پیش داشتم طبق معمول برای کتاب نیوز خبر آماده می‌کردم که چشمم به اسم گوگول افتاد. خبر برایم جالب بود. مضوع خبر آن بود که روس‌ها و اکراینی‌ها بر سر این نویسنده و مالکیتش و مملکتش دعوا دارند. به طوری که هرکدام می‌گویند مال ما است. البته اتفاقاً یونسکو سال 2009 را به نام او نام نامیده است. خبر را کار کردیم و تمام شد.

دوباره پریروز داشتم خبر بازی می‌کردم که دوباره چشمم به اسم گوگول افتاد. خبر این بود که روس‌ها دارند برای گوگول در خانه‌ای که فوت کرده موزه می‌سازند و اعلام می‌کرده‌اند که تمام اموالش را به بالاترین قیمت خریدارند.

تلنگر جالبی بود. ما بزرگترین ادیبان جهان را داریم و اصلاً مهم نیست که کسی صاحب آن بشود یا نه. ادیب که هیچ، آثار باستانی‌مان را هم اگر دیگران خراب نکنند؛ حتماً خودمان خراب می‌کنیم. برج جهان نمای اصفهان و میدان نقش جهان، درختان خیابان چارسوق و ... البته به حراج رفتن خرده ریزهایش که دیگر هیچ.

روس‌ها فقط برای ثابت کردن یک نویسنده‌یشان؛ موزه برایش درست می‌کنند و ما کل مملکتمان را اهدا می‌کنیم.

 

پ‌ن 1: برای شناختن گوگول اینجا را بخوانید.

         

 

پ‌ن 2: اگر خواستید اوج فلاکتمان را ببینید، اینجا را هم بخوانید. 

        

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط میثم  | 

 
الهی بمیرم برایت. چقدر خاک روی سر و رویت نشسته است. می‌بینی رسم زمانه را. یادت هست که با هم شروع کردیم. یادت هست؟ یادته وقتی ثبتت کردم، به هم قول دادیم حتماً تا آخرش با هم باشیم. یادت هست وقتی دومین را ثبت کردم، هر دو با هم کلی خوشحال شدیم. بهت گفتم این دمین یعنی بزرگتر شدن تو. یعنی وسعت تو. یعنی از این خانه‌ی اجاره‌ای به خانه خودمان رفتن. حالا می‌بینی چقدر از هم دور شدیم؟ می‌بینی حال جفتمون رو. می‌بینی من هم چه بی‌وفا شده‌ام. دیگه حتی نمی‌رسم آپت کنم. خدا لعنت کنه اون شیطون شهرک غربی رو. خدا لعنت کنه اون حروم زاده‌ی RCII رو. خدا لعنتش کنه. اون بود که من رو از تو دور کرد. یادته چه روزها و شب‌هایی با هم داشتیم؟ بازدیدهایت، نظرهایت. الهی بمیرم برات ببین چقدر خاک روی سر و رویت نشسته. ببین چه تنها شدی.
نمی‌دانم چطوری این نامردیم را ماست مالی کنم. نه باور نکن که من تو را فراموش کرده باشم. قول می‌دهم همه‌ی این خاک‌ها را بردارم برا خودم. تو باز زنده ‌می‌شوی. تو زنده‌ای. این بی‌وفایی هم نامردیی بود از طرف من.حالا هم همه چیز را جبران می‌کنم.
من و تو از روز اول قرار شد با هم باشیم در این مجاز آباد. با هم شروع کردیم. یادت هست که؟ تو تنها جایی بودی که همیشه همه چیزم را می‌دانستی و البته یادت نرود که هنوز هم هستی. ما با هم هستیم.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط میثم 

 

 

بوی باران.

قهوه تلخ.

پنجره رو باز می‌کنی تا بارون بخوره تو اتاقت.

صورتت رو از پنجره بیرون می‌کنی تا خیس بشی و یک دفعه به سرت می‌زنه تا بری زیر بارون قدم بزنی.

لذت خوبی هست.

خوب.

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط میثم  | 

 

"ك" بيتربيت ترين حرق ادبيات فارسي است.

 

"ك" تو اين زندگي.

 

 

 

 

واسه خدا بودم مثل موش آزمایشگاه

نتیجه‌ها روبرو شده باز با اشکال

مشکلاتى که می‌خونم توى گوشه‌ی قلبم

چونکه نمی‌خوام دنبال سوژه بگردم

سوژه زندگیمه که شدم یه سر ویران

ولى مهم اینه هنوز هستم

آره کمر من زیر اینبار خمیده شد

ولى قدرتى تو وجودم دمیده شد

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط میثم  | 

 

 

 

 

دیشب برای اولین بار به زلیخای سریال یوسف حسودیم شد.

 

 

 

یعنی ای مطرب شده با عام و خاص

مرده شو چون من که تا یابی خلاص

 

دانه باشی مرغکانت برچنند

غنچه باشی کودکانت برکنند

 

دانه پنهان کن به کلی دام شو

غنچه پنهان کن گیاه بام شو

 

هر که داد او حسن خود را در مزاد

صد قضای بد سوی او رو نهاد

 

چشم‌ها وخشم‌ها ورشک‌ها

برسرش ریزد چو آب از مشک‌ها

 

دشمنان او را زغیرت می‌درند

دوستان هم روزگارش می‌برند

 

 

                      پ‌ن ۱: خوب نداریم. مگه چیه؟

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط میثم  | 

 

87 جوری تمام شد که آخرش مثل گه بود. استرس‌هایمان آنقدر زیاد شده که فلوکستین هم جواب نمی‌دهد. شاید 4 یا 5 تا پروپرانول به زور بتواند جواب بدهد. 3 سال زحمت می‌کشی بعد امتحان فرمالیته‌ی حق العمل کاری همه‌ی زحمتت را به پوچی می‌کشد.

 

Skype  را که باز کردم؛ دو تا عکس برایم آمده بود. Save کردم و بعد هم باز و بعد هم چند قطره اشک و شک در این که آیا برای من بود یا نه و دعا که خدا کند برای من باشد.

خدا کنه.

 

 

پ‌ن 1: يا رب کی آن صبا بوزد کز نسيم آن

گردد شمامه کرمش کارساز من

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط میثم  |