تبليغاتX
میــثـــم اشـــتـــــری | Meisam Ashtari

 

 

آمد از ره فصل زیبای بهار

نوبهاران خنده زد بر سبزه زار

پیک نوروزی رسید از آسمان

از سفر آمد پرستو نغمه خوان

 

باز شد چشم بنفشه ارغوان

زرد و نیلی در کنار چشمه سار

بخت اگر خواب است بیدارش کنید

عاشقانه باز دیدارش کنید

 

آمده نوروز در ایران زمین

خاک ما شد رشک فردوس برین

بوی نارنج و ترنج و عطر بید

می توان از تربت حافظ شنید

 

باز شد چشم بهاران بر خزر

شد صدفها خانه در و گهر

دشت ارژن باز هم بیدار شد

از شقایق دامنش گلنار شد

 

قاصدک آمد که مهمان آمده

بوی نرگس‌های ایران آمده

خاک من ای قبله گاه عاشقان

نوبهارانت همیشه جاودان

 

رودهایت پرخروش و بیقرار

کوههایت سر بلند و استوار

بند بند ما همه از خاک توست

تار و پود ما ز خاک پاک توست

 

آمده نوروز در ایران زمین

خاک ما شد رشک فردوس برین

بوی نارنج و ترنج و عطر بید

می توان از تربت حافظ شنید

 

خون پاک عاشقی در جان ماست

ریشه این عشق در ایران ماست

هموطن نوروز تو پیروز باد

ای وطن هر روز تو نوروز باد

 

هموطن آمد دوباره نوبهار

شد سراسر خاک ایران لاله زار

شد فلک از باد نوروزی جوان

باز کرده چرخی از گل ارغوان

 

آسمان برداشت زیر ابروی چشم

پرشده دنیا زعطر و بوی عشق

بخت اگر خواب است بیدارش کنید

عاشقانه باز دیدارش کنید

 

نوبهاران خنده زد بر کوهسار

پونه زاران شد کنار چشمه سار

قطره شبنم به برگ گل چکید

شانه زد باد بهاران زلف بید

 

دامن ایران ز گل سرشار شد

ای عزیزان موقع دیدار شد

بعد از این هر روز بهتر روز ما

جاودانه باد نوروز ما

 

آمده نوروز در ایران زمین

خاک ما شد رشک فردوس برین

بوی نارنج و ترنج و عطر بید

می توان از تربت حافظ شنید

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط میثم  | 

 

چهارشنبه سوری

 

بهار بهار صدا همون صدا بود

صدای شاخه ها و ریشه ها بود

 

بهار بهار چه اسم آشنایی

صدات میاد اما خودت کجایی

 

وا بکنیم پنجره ها رو یا نه

تازه کنیم خاطره ها رو یا نه

 

بهار اومد لباس نو تنم کرد

تازه تر از فصل شکفتنم کرد

 

بهار اومد با یه بغل جوونه

عیدو اورد از تو کوچه تو خونه

 

حیاط ما یه غربیل باغچه ما یه گلدون

خونه ما همیشه منتظر یه مهمون

 

بهار بهار یه مهمون قدیمی

یه آشنای ساده و صمیمی

 

یه آشنا که مثل قصه ها بود

خواب و خیال همه بچه ها بود

 

یادش بخیر بچگیا چه خوب بود

حیف که هنوز صبح نشده غروب بود

 

آخ که چه زود قلک عیدیهامون

وقتی شکست باهاش شکست دلامون

 

بهار اومد برفها رو نقطه چین کرد

خنده به دلمردگی زمین کرد

 

چقدر دلم فصل بهار و دوست داشت

وا شدن پنجره ها رو دوست داشت

 

بهار اومد پنجره ها رو وا کرد

من و با حسی دیگه آشنا کرد

 

یه حرف که از حرفهای من کتاب شد

حیف که همش سوال بی جواب شد

 

دروغ نگم هنوز دلم جوون بود

که صبح تا شب دنبال آب و نون بود

 

بهار بهار صدا همون صدا بود

صدای شاخه ها و ریشه ها بود

 

بهار بهار چه اسم آشنایی

صدات میاد اما خودت کجایی

 

وا بکنیم پنجره ها رو یا نه

تازه کنیم خاطره ها رو یا نه

 

یادش بخیر بچگیا چه خوب بود

حیف که هنوز صبح نشده غروب بود

 

چقدر دلم فصل بهار و دوست داشت

وا شدن پنجره ها رو دوست داشت

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط میثم  | 

 

روز زن مبارک.

 

داستان غریبی است، مظلومیت و مهجوریت زن.

 

 

زن باشی، مادر باشی، مهربان باشی، وفادار باشی، نجیب باشی، همه‌ی خوبی‌ها را یکجا داشته باشی. اما قدرت را ندانند.

 

کافی است کمی به اطراف نگاه کنیم. شاید معادله‌ی ساده‌ی مظلومیت، کمی قابل لمس‌تر شده باشد.

 

 

این یعنی مظلومیت. این یعنی زن کشور من.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط میثم  | 

 

یک پاکت زرد پست. چند تا کارت پستال. با خطی خرچنگ قورباغه روش آدرسی در اون ور دنیا را می‌نویسی. بعد هم تحویل می‌دهی. TNT یا DHL خیلی گران است. همین پست عادی. آرزو می‌کنی که برسد.

بعد هم نگاهت را با کارت‌ها می‌فرستی.

 

 

پ‌ن 1: من از آن روز كه در بند توام آزادم.

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط میثم 

 

 

تلویزون رو کم کردم تا وقت زیاد هم بیاورم.

انصافاْ چیز خوبی نیست این غول چراغ.

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط میثم  | 

 

به دست خود درختی می‌نشانم

به پایش جوی آبی می‌كشانم

كمی تخم چمن بر روی خاكش

برای یادگاری می‌فشانم

درختم كم كم آرد بر گ و باری

بسازد بر سر خود شاخساری

چمن روید در آنجا سبز و خرم

شود زیر درختم سبزه زاری

به تابستان كه گرما رو نماید

درختم چتر خود را می گشاید

خنك می سازد آنجا را ز سایه

دل هر رهگذر را می رباید

به پایش خسته‌ای بی حال و بی تاب

میان روز گرمی می‌رود خواب

شود بیدار و گوید: ای كه اینجا

درختی كاشتی روح تو شاداب

 

عباس یمینی شریف

 

 

پ‌ن 1: درخت یا اگر بخواهیم وسیعترش کنیم می‌گوییم محیط زیست. حالا هم حق داریم اگر گفته باشیم که ما هنور اندر خم جهان سومی بودن یا همان عقب افتاده یا همان رو به توسعه‌ گیر کرده‌ایم. چون یکی از اصلی‌ترین اصول توسعه‌ی پایدار، محیط زیست است.

 

پ‌ن 2: یادش بخیر فیلم ناصرالدین شاه، آکتور سینما را. امیرکبیر اونجا می‌گفت اگر می‌خواهید چند سال سود ببرید درخت بکارید.

 

پ‌ن 3: به قول راننده اتوبوس مسیر ولیعصر - بهارستان: تو کانادا هر بچه‌ای که بدنیا می‌یاد، براش یک درخت می‌کارند.

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط میثم  | 

 

 

 

 

گاهی هم زندگی یعنی دوست داشتن بدون هیچ امیدی. بعنی انتظار بیهوده. یعنی بر عبث بودن.

 

 

 

پ‌ن 1: تا حالا شده به کسی بگی هیچ وقت حلالت نمی‌کنم.

          اگر یکی این رو بگه چی؟

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط میثم  | 

 

خاله نگار

http://nagar.blogfa.com/

 

این نگار حرف‌های خوبی داره برای زدن.

 

 

اگه حال کردید؛ بخونیدش. به جایی بر نمی‌خوره.

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط میثم  | 

 

 

اندیشه: کاهی بود٬ در آخور ما کردند.

تنهایی: آبشخور ما کردند.

این آب روان٬ ما ساده تریم.

این سایه، افتاده تریم.

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط میثم  |