تبليغاتX
میــثـــم اشـــتـــــری | Meisam Ashtari

 

فاطمه اشتری

 

من این فاطمه رو عاشقانه دوستش دارم.

هر کاری هم انجام بده تو دوستداشتن من فکر نکنم تاثیر داشته باشه.

البته من برای اون عمو میثم نیستم. من میثم هستم.

 

 

 

پ‌ن 1: راستی شنیدید بعضی‌ها نسبت به بعضی چیزها آلرژی دارن؟

          من تازگی کشف کرده‌ام که نسبت به تلویزیون ایران آلرژی دارم!

کلاً گویا دیگه نمی‌تونیم با هم کنار بیایم.

 

 

پ‌ن 2: وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم

 که در طریقت ما کافریست رنجیدن...

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط میثم  | 

 

 

امشب آقا معلم پیشنهادی برای برنامه هام بهم داد که با دمم دارم گردو می‌شکنم، در بعضی نقاط هم عروسی مفصلی برپاست. خوشی در حدی هست که نمی تونم هضمش کنم.

خدا کنه ایده‌ای که داد به مشکلی برنخوره و حداقل بخشی از مشکلاتمان حل بشه. دود از کنده بلند می‌شه و هنوز این آقا معلممون هست که می تونه کاری بکنه و خبرهایی بده که زندگی برام رنگ دیگه‌ای بگیره.

 

آقا اجازه دمت گرم. مولایی چاکرتم.

 

پ‌ن 1: تصور کنید که ساعت 9 شب است. نیاوران هستی و باید تا بهارستان (خونه) بیایی. فردا عید هست و برف هم داره می‌یاد. لباستم اصلاً گرم نیست.

 

پ‌ن ۲: کپی پدر خوانده از آن ما

 شاید که آینده از آن ما

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط میثم  | 

 

 

چرا همه فکر کرده‌اید من بدم. نه خوبم. من خوبم چون روزی 7 ساعت می‌خوابم. خوبم چون با مریم و فاطمه ساعت‌ها بازی می‌کنم. خوبم چون سر به سر مامان می‌گذارم و کنار بابا می‌نشینم تا غذای‌ش را بخورد. خوبم چون گاهی وقت‌ها پشت تلفن سر به سر زهرا می‌گذارم. خوبم چون شب‌ها تا دیروقت با ... sms بازی می‌کنم. خوبم چون کوه‌ رفتن‌های هفتگی را شروع کردم و شروع کردم به روزی 5 ساعت زبان خواندن. باید که بتوانم تا بعد از عید تمامش کنم.

 

راستی آقای میر... من اگر بد بودم چگونه می‌توانستم با آن همه انرژی تبلیغ نوت‌بوک‌های 150 هزار تومانی شما را در نمایشگاه بکنم. انصافاً انرژی من چه‌طور بود. تو خودت داور میدون شو بگو.

من اگر بد بودم چگونه می‌توانستم نویدان بروم، نگاران بروم و یک پایم مهرآباد باشد یا گمرک غرب یا کمیسیون حل اختلاف گمرک ایران.

 

من اگر بد بودم چگونه‌ می‌توانستم تک و تنها؛ بدون کمک پیمان که این روزها خود را در خانه محبوس کرده و دارد درس می‌خواند؛ تمام کار مهرگان را انجام بدهم.

 

راستی من اگر بد بودم چگونه می‌توانستم به ش... کمک کنم تا پایان نامه‌اش را تمام کند. چگونه می‌توانستم با مریم غ ساعت‌ها در پارک هنرمندان بنشینیم و قهوه بخوریم و بحث کنیم. من اگر بد بودم چگونه می‌توانستم کارهای کتاب آقای بهشتیان را انجام دهم و خاطرات آقای یحیوی را بنویسم.

 

پس من خوبم. خیلی خوبم. خوبم چون انرژی دارم. چون می‌خندم.

 

 

پ‌ن 1: هستم چون کار می‌کنم. پس خوب هستم.

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط میثم  | 

 

 

وبلاگ برای من یک جای شخصی است که یک روز خوشی‌هایم، یک روز سفرنامه‌ام، یک روز حرف‌های سیاسی و یک روز یک چیز دیگر درونش می‌گذارم. برایم یک جور دفتر یاداشت‌های روزانه در دنیای صفر و یک است.

در یکی از این پست‌هایم «این متن رو نخونید» خواستم در این مجاز آباد کمی با خودم تنها باشم. با خودم خلوت کنم. نمی‌دانستم که این حق از من گرفته شده است.

البته تمام نظراتی که برایم گذاشته شده بود را به نمایش در آوردم و فقط آن‌ها که خصوصی بود را به نشان ندادم.

وبلاگ برایم چهار دیواری اختیاری است. البته دارم یک خانه شخصی می‌سازم تا از این خانه اجاره‌ای بروم.

دمینش را یک سالی است که ثبت کرده‌ام. هاست‌ هم مشکلی ندارد. فقط باید طراحی‌اش کنم.

 

 

پ‌ن 1: کارهای عقب مانده زیادی دارم که چند ماهی است در انجام آنها تاخیر شده است.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط میثم  |