تبليغاتX
میــثـــم اشـــتـــــری | Meisam Ashtari
 

 

هله، نومید نباشی که ترا یار برانَد  

گرت امروز براند نه که فردات بخواند؟

 

در اگر بر تو ببندد، مرو و صبر کن آنجا

ز پسِ صبر، ترا او به سر صدر نشاند

 

و اگر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرها

ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند

 

نه که قصاب به خنجر چو سر میش ببرد

نهلد کشته خود را، کشد آنگاه کشاند

 

چو دم میش نماند، ز دم خود کندش پر

تو ببینی دم یزدان به کجاهات رساند

 

به مثل گفتم این را وَ اگر نه کرم او

نکشد هیچ کسی را و ز کشتن برهاند

 

همگی ملک سلیمان به یکی مور ببخشد

بدهد هر دو جهان را و دلی را نرماند

 

دل من گرد جهان گشت و نیابید مثال‌ش

به که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟

 

هله خاموش، که بی‌گفت، از این می‌همگان را

بچشاند، بچشاند، بچشاند، بچشاند

 

 

 

مولانا- دیوان شمس

 

 

 

پ‌ن 1: عکس هیچ ربطی به شعر ندارد.

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط میثم  | 

 

می‌گوین از کوزه همان برون تراود که در اوست.

حالا شده حکایت برنامه‌های صدا و سیما یا همان تلوزیون خودمان.

 

گاهی وقت‌ها به‌اجبار نگاهم به این سریال‌های ... شعر تلوزیون می‌افتد و از خودم می‌پرسم آن آقایی که ادعای شعور و مدیریت و خدمت گذاری به مردم را سرلوحه‌ی حرف‌های خودش قرار داده؛ چرا اجازه می‌دهد که به این راحتی به شعور مردم توهین شود و مردم را مجبور می‌کند که این برنامه‌های جفنگ را ببینند.

 

باید فاتحه‌ی ملتی را خواند که سیاست گذار فرهنگی‌اش می‌شود یک ....

 

 

پ‌ن 1: خسته بودم، پس ندارم.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط میثم  | 

 

     پ‌ن 1: خموش یک جهان سخن بود

 

  

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط میثم  | 

 

 

 

دوست گرانقدر و خواهر مهربان

سرکار خانم الهام اسرافیلی نشستنتان بر سر سفره عروسی را به شما و همسر گرامیتان تبریک گفته و از خداوند مهربان برایتان داشتن روزهای خوب را طلب می‌کنم.

 

 

 

 

پ‌ن1: دوشنبه صبح الهام زنگ زد. اول شماره‌اش را نشناختم. خبر اول‌ش این بود که دادگاه به نفع بچه‌های مردم نو رأی داده است. خبر بعدش هم دعوت به عروسی بود. خیلی خوشحال شدم. مائده که زنگ زد با کلی خوشحالی خبر را به او گفتم. او هم خوشحال شد.

 

پ‌ن 2: نتوانستم عروسی بروم. اما کادو را که نمی‌شود تقدیم نکرد.

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط میثم  | 

 

 

این آگهی را که در صفحه 3 ضمیمه جمعه بازار روزنامه همشهری؛ «همان قسمتی که آگهی را رایگان چاپ می‌کند»؛ روز 3/5/78 چاپ شده بود.

راستی این‌ها نیازهایشان چه پیش‌پا افتاده است. ملحفه و باند کشی برای کانون هموفیلی ایران و یا سرنگ 10cc و 20cc برای انجمن بیماران تالاسمی ایران، عصا و واکر و پوشک برای انجمن ام اس ایران.

راستی بچه‌های محک بیسکوئیت و مسواک و دستمال کاغذی و آب میوه‌ی کوچک یا چای لازم دارند.

کاش کسی می‌دید که انجمن بیماران سرطانی کاغذ A4 می‌خواهد و مجتمع معلولین و سالمنداد قدس قند و شکر و تشک و پتو می‌خواهد.

 

 

انگار صندلی های قدرت و میزهای ریاست غیرت دیدن این جور آگهی‌ها و امثال این آگهی‌ها را از بعضی‌ها گرفته است.

انگار ...

 

 

پ‌ن 1: تصویر بزرگ را در اینجا ببینید.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط میثم  |