تبليغاتX
میــثـــم اشـــتـــــری | Meisam Ashtari
 

 

هله، نومید نباشی که ترا یار برانَد  

گرت امروز براند نه که فردات بخواند؟

 

در اگر بر تو ببندد، مرو و صبر کن آنجا

ز پسِ صبر، ترا او به سر صدر نشاند

 

و اگر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرها

ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند

 

نه که قصاب به خنجر چو سر میش ببرد

نهلد کشته خود را، کشد آنگاه کشاند

 

چو دم میش نماند، ز دم خود کندش پر

تو ببینی دم یزدان به کجاهات رساند

 

به مثل گفتم این را وَ اگر نه کرم او

نکشد هیچ کسی را و ز کشتن برهاند

 

همگی ملک سلیمان به یکی مور ببخشد

بدهد هر دو جهان را و دلی را نرماند

 

دل من گرد جهان گشت و نیابید مثال‌ش

به که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟

 

هله خاموش، که بی‌گفت، از این می‌همگان را

بچشاند، بچشاند، بچشاند، بچشاند

 

 

 

مولانا- دیوان شمس

 

 

 

پ‌ن 1: عکس هیچ ربطی به شعر ندارد.

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط میثم  |