تبليغاتX
میــثـــم اشـــتـــــری | Meisam Ashtari

 

 

 

تقریباً در مدت 2 روز پشت سر هم به 2 تا بازی دعوت شدم. یکی از طرف گلی و یکی هم از طرف ساسوشا.

 

 

از اونجایی که خانوم‌ها مقدم ترند، اول ساسوشا را بازی می‌کنم (البته ساسوشا خودش هم به بازی دعوت شده بود).

 

بازی ساسوشا این هست که بهترین پست وبلاگتون از نظر خودتون چی هست.

 

راستش من فایل ورد همه مطلب‌هایی که رو وبلاگم هست را در pc خودم نگه داشتم.

برای این‌که بخوام این بازی رو انجام بدم بهتر می‌دونم که از گذشته این وبلاگ چیزهایی بنویسم.

من این وبلاگ رو در سال 84 و تقریباً بعد از کنکور و تموم شدن سربازیم ثبت کردم. اون موقع‌ها تقریباً روزی 20 ساعت در نت بودم و تمام وقت بی‌کاری اون موقع‌هام رو این‌جوری پر می‌کردم که البته دوران خیلی خوب و پر خاطره‌ای هم برای خودش بود.

این وبلاگ همون موقع‌ها ثبت شد.

اما شروع مطلب گذاری را تقریبا از بهمن 1385 شروع کردم و همون موقع اولین و بهترین مطلب‌ی رو که می‌تونستم تو این وبلاگ بگذارم را گذاشتم.

مطلب "معراج، اول خیابان بهشت" که نوشته علیرضا اشتری«برادرم و کسی که تقریباً در اکثر مسائل از او اجازه می‌گیرم؛ و اگر اندکی این وبلاگ رو خونده باشید، با او آشنا شده‌اید» می‌باشد.

 

البته مطالب‌های "یک عدد سیندخت" و مطلب "حسن گلاب" رو بعد از مطلب معراج دوست دارم.

 

البته من تمام مطالبی رو روی وبلاگ می‌گذارم را واقعاً دوست دارم. چون تقریباً همه‌شان حالت درونیم هست.

 

 

حالا گلی:

گلی فرموده بود که اگه یک روز به آخر خط مونده باشه چی‌کار‌ می‌کنی.

 

خوب من نمی‌‌تونم این بازی رو انجام بدم، چون باید راست‌ش رو بگم و نمی‌تونم همه‌رو بگم. چون آبروم می‌ره.

 

من اگه یک روز به آخرش باشم، می‌خوام:

1: کلی ........... بخورم.

2: می‌خوام ............ انجام بدم.

3: آخرش هم اگر بشه طلب‌های مردم رو بهشون بدم که بعد از مرگ فحش نشنوم.

4: برم کمی بدوم، برم کوه، یا یک سونای جانانه.

 

 

            هرکی دوست داشت خودش بیاد بازی کنیم.

 

 

 

پ‌ن 1: بابا آخه من از این بازی‌ها بلد نیستم. من بلدم گل کوچیک بازی کنم. تیر دروازه‌هامون رو بر دارم، 2 تا توپ پلاستیکی هم بخریم که یکیش رو لایه کنم رو اون یکی. شلاوارامون رو هم بکنیم تو جورابامون. دو تا دوتا سر نوشابه بزنیم«منظور شرطی و چهار گله می‌باشد که بازنده باید نوشابه به برنده بده بدهد».

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط میثم  | 


ضد حال این هست که یک ترم درس نمی‌خونی تا آخر ترم بخونی، آخر ترم هم می‌گذاری برا شب امتحان.

شب امتحان هم برق خونتون می‌ره. مهمون هم می‌یاد.

 

نتیجه اخلاقی: برگه امتحان رو تقریباْ سفید می‌دی.

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط میثم  | 



اینترنت تعطیل بود. نوشتن که تعطیل نبود.



+ نوشته شده در  ساعت   توسط میثم  | 


آن‌ها که مرا می‌شناسند که هیچ، آنها هم که نمی شناسند یدانند که خونه ما دو تا خط تلفن دارد. یکیش برای خود من هست و شمارش هم پایین ایمیلم هست. اگر خونه باشم و اشغال نباشه، حتماً خودم بر میدارم. اما اگر هم نباشم می‌ره رو فکس. یکی دیگرش هم برای همه‌ی ساکنین خونمون هست. از اونجا هم که جدیداً و به هزار و یک دلیل بی پول شده‌ام، پول تلفن را نداشتم بدهم و قطع شد. البته مبلغ‌ش زیاد و قابل توجه بود. تلفن که قطع شد، اینترنت من هم دچار اختلالات شدید شد. مجبور شدم که از خط مامان استفاده کنم. این استفاده با کابل برگردون محلمون روبرو شد و کلاً اینترنت رو تعطیل کرد. بعد از تمام شدن کابل برگردون هم باز نتونستم به نت وصل بشم. ته وصل نشدن رو که در آوردم، دیدم که اینترنت هوشمند با باز بودن دو صفر تلفن ارتباط مستقیم داره؛ همون حالتی که می‌شه به خارج از کشور تلفن کرد.

تازه یادم افتاد که اون موقع‌ها که جون بودم و چند تا رفیق خارجی داشتم، گاهی شیطونیم گل می‌کرد و با اون خط به خارج می‌زنگیدم. مامان هم برای این‌که پول بیزبونش رو من حروم نکنم، دو صفر تلفون رو بسته بود.

بالاخره با هزار جور التماس مامان دو خط تلفنش رو باز کرد. البته کلی تعهد هم گرفت.


 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط میثم  | 

 

بعد از این بر وطن و بوم و برش باید رید

به چنین مجلس و بر کر و فرش باید رید

 

به حقبقت در عدل ار در این بام و بر است

به چنين عدل و به ديوار و درش بايد ريد

 

آن‌كه بگرفته از او تا كمر ايران را گه

به مكافات الی تا كمرش بايد ريد

 

پدر ملت ايران اگر اين بی پدر است

بر چنين ملت و روح پدرش بايد ريد

 

به مدرس نتوان كرد جسارت اما

آن‌قدر هست كه بر ريش خرش بايد ريد

 

.

.

.

.

.

 

پ‌ن 1: گرم رو  آزادگان  دربند

روسپي  نامردان  در كار

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط میثم  | 

 

یک هفته تلفن‌مان را کابل برگردان کرده بودند و برق‌مان هم تقریباً هر شب از ساعت 7:30 الی 8 می‌رود تا 11 الی 12 شب.

 

یک هفته تا توانستیم به عالم بشریت فحش دادیم.

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط میثم  | 

تو خود حدیث مفصل بخوان در این .........

 

 

خبرگزاری دانشجویان ایران - زنجان

 

خبرنگاران روزنامه "مردم نو" به دلیل پیگیری حقوق صنفی خود توسط مدیر مسئول روزنامه اخراج شدند.

یكی از خبرنگاران اخراج شده این روزنامه در گفتگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) منطقه زنجان، گفت: این اقدام در پی اخطار سازمان كار و امور اجتماعی استان مبنی بر پرداخت حق و حقوق هیئت تحریریه این نشریه توسط مدیر مسئول به وقوع پیوست.

سمیه میناخانی اظهار نمود: رضا سواری، مدیر مسئول روزنامه مردم نو طبق این اخطاریه موظف بود پس از گذشت 20 روز از دریافت نامه، نسبت به پرداخت حق بیمه، حق سنوات، اضافه كاری، حق ماموریت و ... خبرنگاران اقدام نماید كه بعد از سپری شدن این مدت، مدیر مسئول روزنامه با ارسال نامه‌ای به شورای سردبیری اعلام كرد كه از اول خرداد ماه از دریافت هرگونه مطلب تولیدی توسط خبرنگاران خودداری شود.

وی ادامه داد: در پی ارسال این نامه، خبرنگاران به همراه عكاس روزنامه اخراج شدند و علیرضا اسكندریون، یكی از اعضای شورای سردبیری نیز در حمایت از خبرنگاران، استعفای خود را اعلام كرد.

میناخانی گفت: خبرنگاران اخراج شده روزنامه مردم نو بین 2 تا 5 سال سابقه كار در این روزنامه دارند.

شایان ذكر است ركود در روزنامه مردم نو طی 2 روز اخیر مشهود بوده و صفحات آن از اخبار سایتها و خبرگزاری ها كامل می شود.

رضا سواری مدیر مسئول روزنامه مردم نو در گفتگویی كوتاه با خبرنگار ایسنا بیان جزئیات این مسئله را به آینده ای نزدیك موكول كرد.

 

 

 

پ‌ن 1: دوستان خیلی خوبی در این روزنامه دارم. امیدوارم خدا به کسب و کارشان رونق دهد.

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط میثم  | 

 

دکتر خاتمی

می‌تراود مهتاب

می‌درخشد شب تاب

نیست یک دم شکند خواب به چشم کس و لیک

غم این خفته‌ی چند

خواب در چشم ترم می‌شکند.

نگران با من استاده سحر

صبح می‌خواهد از من

کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر

در جگر لیکن خاری

از ره این سفرم می‌شکند.

نازک آرای تن ساق گلی

که به جانش کشتم

و به جان دادمش آب

ای دریغا به برم می‌شکند.

 

 

دست‌ها می‌سایم

تا دری بگشایم

بر عبث می پایم

که به در کس آید

در و دیوار به هم ریخته‌شان

بر سرم می‌شکند.

 

 

می‌تراود مهتاب

می‌درخشد شب تاب،

مانده پای آبله از راه دراز

بر دم دهکده مردی تنها

کوله بارش بر دوش

دست او بر در، می‌گوید با خود:

غم این خفته چند

خواب در چشم ترم می شکند.

 

نیما یوشیج، 1327

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط میثم  |