
تقریباً در مدت 2 روز پشت سر هم به 2 تا بازی دعوت شدم. یکی از طرف گلی و یکی هم از طرف ساسوشا.
از اونجایی که خانومها مقدم ترند، اول ساسوشا را بازی میکنم (البته ساسوشا خودش هم به بازی دعوت شده بود).
بازی ساسوشا این هست که بهترین پست وبلاگتون از نظر خودتون چی هست.
راستش من فایل ورد همه مطلبهایی که رو وبلاگم هست را در pc خودم نگه داشتم.
برای اینکه بخوام این بازی رو انجام بدم بهتر میدونم که از گذشته این وبلاگ چیزهایی بنویسم.
من این وبلاگ رو در سال 84 و تقریباً بعد از کنکور و تموم شدن سربازیم ثبت کردم. اون موقعها تقریباً روزی 20 ساعت در نت بودم و تمام وقت بیکاری اون موقعهام رو اینجوری پر میکردم که البته دوران خیلی خوب و پر خاطرهای هم برای خودش بود.
این وبلاگ همون موقعها ثبت شد.
اما شروع مطلب گذاری را تقریبا از بهمن 1385 شروع کردم و همون موقع اولین و بهترین مطلبی رو که میتونستم تو این وبلاگ بگذارم را گذاشتم.
مطلب "معراج، اول خیابان بهشت" که نوشته علیرضا اشتری«برادرم و کسی که تقریباً در اکثر مسائل از او اجازه میگیرم؛ و اگر اندکی این وبلاگ رو خونده باشید، با او آشنا شدهاید» میباشد.
البته مطالبهای "یک عدد سیندخت" و مطلب "حسن گلاب" رو بعد از مطلب معراج دوست دارم.
البته من تمام مطالبی رو روی وبلاگ میگذارم را واقعاً دوست دارم. چون تقریباً همهشان حالت درونیم هست.
حالا گلی:
گلی فرموده بود که اگه یک روز به آخر خط مونده باشه چیکار میکنی.
خوب من نمیتونم این بازی رو انجام بدم، چون باید راستش رو بگم و نمیتونم همهرو بگم. چون آبروم میره.
من اگه یک روز به آخرش باشم، میخوام:
1: کلی ........... بخورم.
2: میخوام ............ انجام بدم.
3: آخرش هم اگر بشه طلبهای مردم رو بهشون بدم که بعد از مرگ فحش نشنوم.
4: برم کمی بدوم، برم کوه، یا یک سونای جانانه.
هرکی دوست داشت خودش بیاد بازی کنیم.
پن 1: بابا آخه من از این بازیها بلد نیستم. من بلدم گل کوچیک بازی کنم. تیر دروازههامون رو بر دارم، 2 تا توپ پلاستیکی هم بخریم که یکیش رو لایه کنم رو اون یکی. شلاوارامون رو هم بکنیم تو جورابامون. دو تا دوتا سر نوشابه بزنیم«منظور شرطی و چهار گله میباشد که بازنده باید نوشابه به برنده بده بدهد».



