در یک حادثهی زور گیری؛ گوشی موبایل و چند چیز دیگر را ازم دزدیدند.
دوستان گرامی از هیچ کدامتان دیگر شماره ندارم. خوشحال میشوم که شمارهیتان را همراه با اسمتان برایم بفرستید «البته اگر من را قابل به داشتن شمارهیتان میدانستید».
البته به دلیل پول نداشتن تا چند روزی بدون گوشی هستم.
پن 1: جناب فرماندهای معظم: شلوارتان را بالا بکشید، باد به غبغب خود بیاندازید، آسوده بخوابید و شکم جلو دهید. دزدان شهرتان بیدار، جنایتکارانتان آسوده و قاتلین شهرتان آزادند.
پن 2: امنیت اجتماعییمان را ارتقاء دادید تا دیگر امنیت جانی نداشته باشیم. بلاخره 2 تا چیز که با هم نمیشود.
پن 3: درگیر شکایت و آگاهی و ..... بودم، دختری را دیدم که مورد تجاوز جنسی قرار گرفته بود. از لحظهای که دیدمش تا به حال دپرسم. چهرهی نابود شدهاش هنوز جلوی چشمم هست.
+ نوشته شده در ساعت   توسط میثم
|
