
صبح ساعت 10 از خواب بيدار شدم. sms هادی را خواندم . " وبلاگت خيلی جالب بود .تبريک می گم".
به اینترنت وصل شدم email چک کردم و بعد رفتم پايين و يک چايی خوردم و با مامان صحبت کردم ولباس پوشیدم و می رفتم دنبال مش قاسم تلوزيون ساز که بيايد و آنتن تلوزيون علیرضا را درست کند، گفت فردا می آید.
توی صف نانوايی بودم که علیرضا زنگ زد که بريم کفش بخريم.
با اتوبوس می رسيم ميدان فردوسی. همان مغازه اول خريد کردیم. علی می رود روايت و من توی راه خانه به سرم زد که بروم پاساژ پلاسکو و کويتی ها که اگر کتونی خوبی داشت بخرم.
مغازه های پاساژ را نگاه می کنم و قيمت های نجومی را. قيمت هايی که شايد دو برابر حقوق عادی يک آدم در همين حوالی ما باشد. کنار قيمت ها به آدم ها هم نگاه مي کنم. ادم هايی که بقول علی رضا آنقدر نان حرام خورده اند که . . . . . . . .. ياد حرف همان دوست عزيزم که به ينگه دونيا رفته است می افتم که می گفت: "بيشتر ادم های ایرانی جوری شده اند که هيچ جای دنيا نمی شود ديد، می گفت بعضی از این مردهای ایرانی جوری زنانشان را به خيابان می آورند که ديگران از ديدن آنها لذت ببرند".
قيمت ها نجومی و جنس ها همه آشغال. فروشنده آنچنان در چشمت نگاه می کند و قسم دروغ می خورد. چهار ستون بدنم می لرزد.
خدا به دادمان برسد.

بعد از کلی گشتن بلاخره يک کتانی خریدم و از پاساژ خارج می شدم.
از پاساژ که خارج شدم انگار که از زندان آزاد شده ام. باقی راه را هم پياده آمدم تا خانه. قنادی ها هم شيرينی های خوبی نداشتند که برای مامان بگيرم. ساعت 5/3رسیدم خانه و با مامان نهار خورديم. بعد هم اتاق ها را مرتب کردیم تا غروب.
شب هم رفتم دنبال باقی خريدهای مامان. دوتا گلدون گل لاله هم می خرم و باز پياده می آيم تا خانه. سوز باد به صورتم می خورد . احساس خوبی دارم. هميشه آخرهای اسفند این احساس را داشته ام. يک جورانقلاب. کلی هيجان،يک انرژی تمام نشدنی.
بهار همیشه برام فصل خوبی بوده.
بوی عیدی
بوی توپ
بوی کاغذ رنگی
بوی تند ماهی دودی وسط سفره ی نو
بوی یاس جانماز ترمه ی مادربزرگ
با اینا زمستون و سر میکنم
با اینا خستگی مو در میکنم
شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکه ی عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخورده ی لای کتاب
با اینا زمستون و سر می کنم
با اینا خستگی مو در می کنم
فکر قاشق زدن يه دختر چادر سياه
شوق یک خیز بلند از روی بته های نور
برق کفش جفت شده تو گنجه ها
با اینا زمستون و سر میکنم
با اینا خستگی مو در میکنم
عشق یک ستاره ساختن با دو لک
ترس نا تموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب
با اینا زمستون و سر میکنم
با اینا خستگی مو در میکنم
بوی باغچه
بوی حوض
عطر خوب نذری
شب جمعه
بی فانوس
توی کوچه گم شدن
توی جوی لاجوردی هوس یه آب تنی
با اینا زمستون و سر میکنم
با اینا خستگی مو در میکنم
با اینا بهــــــارو باور میکنم
با اینا خستگی مو در میکنم






